جامعه‌گريز است پدر سوخته

بسم الله الرحمن الرحيم (ما خيلى با ايمانيم داداچ).
ما تو دوران طفوليت يه جور با ملت مشكل داشتيم، تو دوران گذار (انشاءالله كه املاش درسته) از كودكى به جوانى يه جور، تو دوران فعلى هم يه جور.
تو موقعيتى كه شما با اشاره به آلت تناسلى مردانه‌تون دارين پستُ مى‌خونين، بايد بگم كه اين حقير (علاوه بر ايمان تواضع هم داريم داداچ) ورژن بچه‌سال سَيّدالشهدا، امام سوم شيعيان بود. كودكى مظلوم و خجالتى كه ملت رسماً كونش مى‌ذاشتن و اينم هيچى نمى‌گفت و عين كير خر نگاشون مى‌كرد و تو دلش تو يه نبرد خيالى خوارشونُ مى‌گاييد. اين شد دليل مشكل با ملت در نوباوگى. حالا مى‌رسيم به مبحث شيرين بلوغ؛ اين عزيز در دوران بلوغ با رويش يك سيبيل كيرى و پرپشت با قدرت پا به عرصه مسابقات گذاشت. علت مشكل اصلى دوست عزيزمون تو اين دوره با مردم رفتار كيرى مردم در قِبال سيبيلش مواجه مى‌شد و نحوه برخوردش به صورت به زبان آوردن كسّ ننت‌هاى غليظ و بلند (باز هم به صورت توى دلى و نبرد خيالى و اينا) بود. البته گلبانگ‌هاى غوز نكن و معدلت چند شد هم در پى‌ريزى اين مشكلات بى‌تأثير نبود.
خُب (به‌صورت كشيده خوانده‌شود)، مى‌رسيم به دوره جوانى و هزار دردسر …
اين انسان وارسته در دوران شروع جوانى و اينا يه تبلتى خريد و زد تو خط (به قل شمالى‌ها گو دسّورى) آهنگ خوب گوش كردن و كسّ خوار جامعه‌گى. ايشون باى ديفالت با اين قضيه مشكلى نداشتن ولى اطرافيان كيرى‌شون ديگه تو آدم‌كيرى بودن سنگ تموم گذاشتن. وقتى اين آقا هدفون مى‌ذاشت تو گوشش، اطرافيان با تز دادن در مورد مضرات هدفون به مغز، گوش، حلق و بينى شروع مى‌كردن و وقتى لكچرهاى ارزش‌مندشون در اين باب تموم مى‌شد وارد باب آهنگ‌هايى كه آقا گوش مى‌كرد مى‌شد؛ اين‌طور كه با سؤال حالا چى گوش مى‌دى؟ (با يه لبخند تحقيرآميز كيرى) شروع مى‌كردن و وقتى جواب مى‌گرفتن تزشونُ در مورد اينكه اين چيزايى كه من گوش مى‌كنم كُسْچِرى بيش نيست و بايد چيزايى كه اونا گوش مى‌دنُ گوش بدم شروع مى‌كردن؛ در مورد پينك فلويد يه جور، شجريان يه جور ديگه و در مورد متاليكا و موسيقى‌هاى تند به روشى متفاوت با هر دو روش مذكور عمل مى‌كردند. بدبختى من اين‌جا بود كه گيرهاى اطرافيان محدود به موسيقى نمى‌شد؛ در مورد فيلم‌ها و سريال‌هاى مورد علاقه‌م نظر مى‌دادن، در مورد ساعت خوابم و استفاده از گجت‌هام نظر مى‌دادن و در مورد مضرات زيادى هر كدوم يه كُسِ عميقى مى‌گفتن. همچنين بعضى از دوستان لطف رو از اين هم بيشتر مى‌كردن و در مورد خط ريش و مدل مويى كه داشتم هم نظر مى‌دادن و مى‌گفتن كه اين‌طورى خوب نيست و ديوثيه و بايد جورى كه اونا مى‌گن باشه.

و اين‌گونه بود كه شخصيت اصلى قصه ما، كلاً از مردم و جامعه و هر رابطه غيرجنسى با مشاركت بيش‌تر از يك نفر زده شد و هر موقع كه باهاشون روبه‌رو مى‌شد ذكر كسِّ ننت رو ترك نمى‌كرد و با زياد كردن صدايى كه از هدفونش پخش مى‌شد به استقبال اين اهرِمن‌ها مى‌رفت. و من الله التوفيق.

وردپرس چه كُس مى‌گويد؟

آقا ما (عادت كرديم به من بگيم ما، شما به كيرتون ببخشيد) يه اكانت توييترى داريم كه توش به صورت يواشى درى‌ورى مى‌نويسيم. يه روز خونه خالى بود، هوا گرم بود، بسطامى داشت گلپونه‌ها مى‌خوند كه من ديدم هر چى درى‌ورى مى‌خوام بنويسم بيشتر از ١٤٠ كاراكتر مى‌شه و كير مى‌شم؛ اين شد كه شق كردم وبلاگ بسازم و كسشرهامُ وقف عام كنم. اين‌گونه بود «چه كس گفتن» وردپرس و وبلاگ و اين قضايا. و من الله التوفيق.